حكايت برگ سبزي است تحفه ي درويش
می گویند هنگام فرمانروایی حضرت سلیمان (ع) هر دسته از جانوران تصمیم گرفتند برای سپاس گزاری و چشم روشنی هدیه ای بیاورند . گروه مورچگان نمی دانستند چه چیزی تهیّه کنند . سرانجام موری که از همه باهوش تر بود گفت : سلیمان (ع) سالار و سرور همه ی مخلوقات روی زمین است و ما از همه ی جانوران ضعیف تریم . هر قدر که خودمان را به زحمت بیندازیم نمی توانیم هدیه ای تهیّه کنیم که در نظر سلیمان و دیگران جلوه ای داشته باشد . ما مورچه ایم پس هدیه مان هم باید با خودمان تناسب داشته باشد . سپس ادامه داد : خوراک لذیذ موران ملخ است . اگر سلیمان دانا و عاقل باشد یک ران ملخ را هم از ما می پذیرد و ما را سرافراز می کند .
مورچگان گفتند : صحیح است . سپس یک ران ملخ درشت انتخاب کردند و به حضور سلیمان بردند و گفتند : بزرگی به تو می برازد که سلیمانی ولی ما مورچه ایم و این هدیه ی کوچک نشان ارادت ما به توست .
برگ سبزی است تحفه ی درویش چه کند بی نوا ؟ ندارد بیش
سلیمان (ع) از سخن موران خوش حال شد و گفت : حق با شماست خداوند هم به هرکس به قدر توانایی اش تکلیف می کند و گرنه هیچ کس نمی تواند خدا را به قدر عظمت خدا بشناسد و عبادت کند .
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط مسعود
|